تاریخچه کانادا و مسیر تبدیل شدن به مقصد محبوب مهاجران
من همیشه به کسانی که از من درباره مهاجرت میپرسند، یک جواب ثابت میدهم: اگر فقط دنبال گرفتن وقت سفارت کانادا هستی اما نمیدانی این کشور چطور ساخته شده، داری نصف مسیر را کور میروی. تاریخ کشورها فقط روایت گذشته نیست؛ نقشهای است از تصمیمهایی که هنوز هم اثرشان را روی اقتصاد، بازار کار، سیاستهای مهاجرتی و حتی هزینههای زندگی میبینیم. وقتی از تاریخچه کانادا صحبت میکنم، منظورم قصهگویی نیست، منظورم فهم منطقی است که باعث شده این کشور امروز یکی از حسابشدهترین مقصدهای مهاجرتی دنیا باشد.
قبل از تولد کانادا
اگر بخواهم تاریخچه کانادا را دقیق شروع کنم، باید برگردم به زمانی که هنوز کشوری به این نام وجود نداشت. تا قبل از قرن هفدهم، این سرزمین مجموعهای از زیستبومهای جدا از هم بود که هرکدام اقتصاد خاص خودشان را داشتند. قبایل بومی شمالی، سیستمهای توزیع منابع مبتنی بر نیاز داشتند، نه مالکیت مطلق. نکتهای که کمتر دربارهاش صحبت میشود این است که همین نگاه غیرمتمرکز به منابع، بعدها الهامبخش ساختار فدرالی کانادا شد. کشوری که از ابتدا یاد گرفت همه چیز را در یک مرکز انباشته نکند. بر اساس اسناد باستانشناسی، برخی قبایل بومی کانادا چرخههای ذخیره غذایی تا سه سال داشتند؛ مدلی که بعدها در سیاستهای امنیت غذایی مدرن کانادا بازتولید شد.

رقابت فرانسه و بریتانیا
در بسیاری از کشورها، استعمار یعنی حذف فرهنگ بومی. اما تاریخچه کانادا مسیر متفاوتی رفت. فرانسه و بریتانیا بیشتر به دنبال کنترل مسیرهای تجاری بودند تا تسلط فرهنگی کامل. نتیجه این شد که زبان، قانون و ساختار اجتماعی چندلایه شکل گرفت. همین چندلایگی، بعدها بستر پذیرش مهاجر از فرهنگهای مختلف شد، بدون اینکه سیستم دچار فروپاشی شود.
کنفدراسیون ۱۸۶۷
کانادا برخلاف بسیاری از کشورها با جنگ استقلال متولد نشد. کنفدراسیون ۱۸۶۷ نتیجه مذاکره بود، نه شورش. استانها روی درآمد راهآهن، مالیات و حق استفاده از زمین به توافق رسیدند. این موضوع شاید در نگاه اول تاریخی به نظر برسد، اما برای مهاجر امروز مهم است، چون همین ذهنیت قراردادی باعث شد سیاستهای مهاجرتی کانادا همیشه قابل پیشبینی باشد.
تا اوایل قرن بیستم، جمعیت کانادا کمتر از ظرفیت اقتصادی کشور بود. تاریخچه کانادا در این نقطه وارد فاز عملگرایی میشود. بعد از جنگ جهانی دوم، دولت به این جمعبندی رسید که بدون مهاجرت، نه رشد صنعتی ممکن است و نه پایداری سیستم بازنشستگی. سیستم امتیازدهی مهاجرتی که امروز الگوی جهانی است، از همین نیاز متولد شد، نه از شعار انساندوستانه. اولین نسخه سیستم امتیازدهی کانادا تمرکز بیشتری روی مهارت عملی داشت تا مدرک دانشگاهی؛ تغییری که بعدها و با اشباع بازار کار رخ داد. برای فهم عمیق تاریخچه کانادا باید به عددها نگاه کرد. بین سالهای 1995 تا 2020، بیش از 70 درصد رشد نیروی کار جدید از طریق مهاجرت تأمین شد. بدون این جریان، نرخ رشد اقتصادی به زیر 1 درصد سقوط میکرد. این فقط یک فرضیه نیست؛ مدلسازیهای رسمی دولت کانادا این سناریو را شبیهسازی کردهاند. در ادامه تاریخچه کانادا، یکی از هوشمندانهترین تصمیمها واگذاری بخشی از اختیار مهاجرت به استانها بود. این یعنی استانها بر اساس نیاز واقعیشان مهاجر جذب کردند. نتیجه؟ کاهش بیکاری ساختاری و افزایش رضایت مهاجر. این ساختار چندمسیره همان چیزی است که امروز با نام مسیرهای مختلف ویزای کانادا شناخته میشود؛ متنوع اما هدفمند. یکی از دلایل اعتماد مهاجران به کانادا، شفافیت هزینههاست. دولت بهصورت رسمی اعلام میکند یک خانواده سهنفره برای شروع زندگی حداقل به حدود 21 هزار دلار کانادا نقدینگی نیاز دارد. اجاره مسکن در شهرهای بزرگ بالا رفته، اما اختلاف منطقهای به مهاجر حق انتخاب میدهد. این تفاوتها تصادفی نیست، ریشه در سیاستهای منطقهای تاریخچه کانادا دارد. در بازه 2012 تا 2015، تمرکز بیش از حد روی مهاجران تحصیلکرده باعث کمبود شدید نیروی فنی شد. دولت بهجای انکار، سیستم را اصلاح کرد. این انعطافپذیری یکی از دلایلی است که سیستم مهاجرتی کانادا هنوز کار میکند و از کار نیفتاده. این روحیه اصلاحپذیری دقیقاً از دل تاریخچه کانادا بیرون آمده، نه از تبلیغات. اگر بخواهم جمعبندی کنم، کانادا مقصد محبوب مهاجران نشد چون احساساتی رفتار کرد؛ شد چون منطقی، عددمحور و اصلاحپذیر بود. تاریخچه کانادا به ما نشان میدهد که این کشور مهاجرت را نه لطف، بلکه سرمایهگذاری میداند. مهاجری که این واقعیت را بفهمد، با چشم باز تصمیم میگیرد و کمتر دچار شوک میشود. آیا دانستن تاریخچه کانادا برای مهاجرت ضروری است؟ ضروری به معنای اداری نه، اما برای تصمیمگیری آگاهانه کاملاً حیاتی است. کانادا از چه زمانی سیاست مهاجرت هدفمند را اجرا کرد؟ بهصورت جدی از دهه 1960 با معرفی سیستم امتیازدهی. آیا کانادا همچنان مهاجرپذیر خواهد ماند؟ با توجه به ساختار جمعیتی، حداقل تا دو دهه آینده بله. مهمترین ریسک مهاجرت به کانادا چیست؟ نادیده گرفتن تفاوتهای استانی و هزینههای واقعی زندگی.
بحران جمعیت در قرن بیستم
اعداد واقعی پشت سیاست مهاجرت
شاخص کلیدی بدون مهاجرت با مهاجرت
رشد سالانه GDP 0.9٪ 1.8٪
میانگین سن نیروی کار 45 سال 40 سال
فشار بر صندوق بازنشستگی بالا کنترلشده
کمبود نیروی متخصص مزمن نسبی

هزینهها، قیمتها و شفافیت
اصلاحاتی که سیستم را قویتر کرد
تاریخ بهعنوان ابزار تصمیمگیری
سوالات متداول
همچنین بخوانید درباره: معروفترین غذاهای یونانی که باید امتحان کنید